تبلیغات
مطالب مذهبی
 
مطالب مذهبی
خدایا ظهور امام زمان را هر چه زودتر برسان
پنجشنبه 15 اسفند 1392 :: نویسنده : راه خدا
شعر یعنی این حتما ببینین
[http://www.aparat.com/v/47hgx]

فیلم کوکانی که ماهواره دیدند کودکان ابتدائی اثارش رو ببینید[http://hn8.asset.aparat.com/aparat-video/d9a1934e5f55bfda307ee14b107ebdd51915977__31890.mp4]

تا خون در بدن داریم در برابر توهین به پیامبر(ص) ساکت نخواهیم شد…

شماره تازه نشریه فکاهی “شارلی ابدو” که هفته پیش شاهد کشتار کاریکاتوریست‌هایش به دست سه فرد مسلح بود با کاریکاتور تازه‌ای از پیامبر گرامی اسلام(ص) در روی جلد منتشر شده است.

در صفحه نخست این نشریه کاریکاتوری از پیامبر(ص) طراحی شده که نوشته‌ای با عنوان «من شارلی هستم» در دست دارد.

«ژرارد بیارد» سردبیر این نشریه به خبرنگاران گفت: خوشحالیم که مجله درآمده و خوشحالیم که توانسته‌ایم چنین کنیم، و به این هدف برسیم. سخت بود. چیدن صفحه اول مشکل بود چون باید چیز تازه‌ای را بیان می‌کرد، حوادثی که پشت سر گذاشته‌ایم را منعکس می‌کرد.

تیراژ این شماره مجله سه میلیون است درحالی که معمولا در ۶۰ هزار نسخه چاپ می‌شود.

واشنگتن پست، فرانکفور‌تر آلگماینه، ‌ کوریرا دلا سرا و گاردین از روزنامه‌های معروف جهان هستند که این کاریکاتور را چاپ می‌کنند.

کلیپی دندان شکن در جواب به اهانات نشریه فرانسوی شارلی ابدو ، به ساحت مقدس حضرت محمد (صل الله علیه وآله)

Video Player

زنی که فرشته ها به او می خندند و تمسخر میکنند!

گاهی اوقات سوالاتی درباره ملائکه برای انسان پیش می اید؛ اینکه مثلا ملائک چه شکلی هستند ؟ می خندند؟می گریند؟ و...
جالب است بدانید پیامبر اکرم(ص) نیز این سوالات را از جبرئیل پرسیده اند ؟
ایشان از جبرئیل پرسید آیا ملائکه ،گریه و خنده دارند؟
فرمود :آری؟ به سه کس از روی تعجب می خندند و بر سه کس از روی ترحم ودلسوزی می گریند.
- از کسی که سراسر روز را به سخنان چرند و پرند و (یا کارهای)بیهوده می گذارند، و چون شب شود نماز عشاء خوانده و باز به بیهودگی خود ادامه می دهد ،ملائکه می خندند و می گویند ای بی خبر از صبح تا شب سیر نشدی ،حالا سیر می شوی؟
- دوم :دهقانی که بیل و کلنگ خود را برداشته و به بهانه تعمیر و اصلاح زمین خود ،دیوار مشترک (بین خود و شریکش)را می ساید تا به سهم خود بیافزاید،ملائکه می خندند و می گویند ،آن زمین به آن پهناور ترا سیر نکرد این مختصر تو را سیر می کند؟
- سوم :از زنی که خودش را از نامحرم در زمانی که زنده بود نمی پوشانید ، بعد از مرگش وقتی که او را در قبر می گذارندبدنش را می پوشانند تا کسی حجم و اندامش را نبیند .ملائکه می خندند و می گویند :وقتی که مورد میل و رغبت بود او را نپوشانیدید ،حالا که مورد نفرت و انزجار است او را می پوشانید؟
(مواعظ العددیه ص 144،145)

 پیامبر اکرم (ص) فرمود: هر مردی که همسرش آرایش کند و از منزل با حالت آرایش کرده خارج شود دیوث است، و هر کس او را دیوث بنامد گناه نکرده است و چنانچه زنی با چهره ی آرایش کرده و عطر زنان از منزلش خارج شود، و شوهرش نیز به این کار او راضی و خشنود باشد، با هر گامی که زن با این حالت بر می دارد، برای شوهرش خانه ای در آتش جهنم بنا می شود. پس پر و بال خانم هایتان را از این جهت ببندید که رضایت خدا و شادمانی و بهشتی شدن بدون حساب را در پی دارد و پر بال زنانتان را در این جهت باز نگذارید. بحار الانوار، جلد 100، صفحه ی 249  

کتاب معجزات علمی قران

برای دانلود کتاب کلیک کنیندانلود

دانلود

این اخرین مطلب این وبلاگ است به امید روزی که امام زمان ظهور کنند دیگر مطلب جدیدی در این وبلاگ ارسال نخواهد شد امیدوارم از مطالب موجود در وبلاگ استفاده کنین و ممنون میشم حقیر راهم دعا کنین و اینکه  اگر مطلب جدیدی برای ارسال باشد در این وبلاگ خواهد بود dinyfatablog.com وhttp://mohammad101023.mihanblog.com/





برای خنده وداستان

اللهم عجل لولیک الفرج

download.fatablog.com
شوق اموزش شور زندگی                کمک به کودکان بی نوا         http://www.childf.com
موسسه خیریه حضرت فاطمه (س)                      http://www.fatemehzahra.org
امید(سرطان)                     http://www.omidcharity.com
محک(کودکان سرطانی)               http://www.mahak-charity.org
به امید سر زدنتون به این سایت ها وکمک به این افراد نمیدونم در اخرت چطوری قراره جواب این افرادی رو که به کمک ما نیاز مند بودن رو بدیم بهمون نیاز داشتن و ما بی توجه نسبت اونها نشته بودیم بیاین بای این افراد کاری بکنیم پیامبر اسلام می فرمایند: "هرکس بشنود صدای مسلمانی را که فریاد می کند:
 مسلمانان به فریادم برسید و او کمک نکند, دیگر مسلمان نیست."


هر کس هر قدر در توانش هست کمک کنه قرار نیست تمم مبلغ رو یک جا پرداخت کنین هر کس به وسع خودش به امید روزی که هیچ نیازمندی رو زمین نباشه به امید روز ظهور اقا امام زمان ای مسلمونا به داد این افراد برسین

با ارسال پیامک بدون متن به شماره 888 اپراتور همراه اول و 359 اپراتور ایرانسل در ساخت شبستان خانم فاطمه (س) هم کمک کنین







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 15 اسفند 1392 :: نویسنده : راه خدا
[http://www.aparat.com/v/XPFcz]




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 15 اسفند 1392 :: نویسنده : راه خدا

(((شبهات گوناگون پیرامون قضا و قدر)))

شبهه:

قضا و قدر و تفاوتشان چیست؟ آیا با اختیار منافات دارد یا خیر؟ گاهی که به هر دری می‌زنیم نتیجه نمی‌گیریم چیست؟

 

«قدر» به معنای اندازه است و «تقدیر» یعنی اندازه‌گیری. اگر اندازه‌ها، اعم از ابعاد یا آثار و یا ارزش هر چیزی (مادی یا معنوی) معین نباشد، نه تنها هیچ نظمی در عالم خلقت برقرار نخواهد شد، هیچ علمی کشف و قابل بهره‌براداری نخواهد شد ...، بلکه اساساً خلقت عبث بوده و حادث نمی‌گردد. لذا خداوند علیم و حکیم فرمود که ابتدا هر چیزی را بر اساس اندازه‌هایش خلق نمود و سپس آن را هدایت کرد. چرا که هدایت مستلزم برخورداری مصنوع از اندازه‌های معین است:

«‌الَّذِی خَلَقَ فَسوَّی‏ * وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدَی» ‏( الأعلی، 2  و 3)

ترجمه: پروردگاری كه اجزای عالم را [از عدم] به وجود آورد و هر یك را در جایی قرار داد كه باید قرار می‏داد‌* و پروردگاری كه هر چیزی را دارای حدود و اندازه‏ای كرد، (به طوری كه برای رسیدنش به هدف نهایی از خلقتش مجهز باشد) سپس هدایتش نمود.

بدیهی است این «قدر» است که سبب پیدایش نظمی معین و قابل شناخت و تعریف و بالتبع نیز سبب پیدایش علت و معلول‌ها یا تأثیر و تأثرهای منطقی می‌گردد.

اما «قضا» یعنی حکم، قطعیت و حتمیت. به عنوان مثالی طبیعی (فیزیکی): اندازه‌های حرارتی آتش مشخص و معلوم است. اندازه های آّب نیز معین است. بر اساس این اندازه ها (قدر)، آب در حرارت صد درجه به نقطه جوش می‌رسد و بخار می‌شود. پس اگر کسی آب را روی حرارت قرار داد، «قضا» یعنی حکم و حتمیت این است که آن آب به نقطه‌ی جوش رسیده و بخار شود. اما اختیار این که این کار بکند یا نکند، با خودش است.

الف – بر اساس «قدر» یا همان اندازه‌ها، معلوم می‌شود که هیچ چیزی خود به خود به وجود نمی‌آید و هیچ کاری نیز بی ارتباط با قبل و بعد و به صورت اتفاقی صورت نمی‌پذیرد. بلکه بر اساس اندازه‌ها، (تقدیرها)، علل و اسباب حادثه یا کاری فراهم می‌آید، چه امور اجباری و چه اختیاری، و سپس آن حادثه رخ می‌دهد.

ب – قضا و قدر الهی (اندازه‌ها و حتمیت‌ها) در خلقت انسان بر اساس مشیت الهی، بر این تعلق گرفته است که آدمی در بسیاری از امور خودش، دارای اختیار، اراده و انتخاب باشد و به همین دلیل امکانات و شرایط لازم مثل: عقل، منطق و ملزومات آن چون ذهن، خیال، تصور، تصدیق، تفکر، اراده ... و هم چنین شناخت‌های فطری و نیز وحی و تبیین عالم هستی و چه باید کردها و چه نباید کردها به او اعطا و بیان گردیده است.

اما این «اختیار و انتخاب» به همه امور مربوط به خودش و جهان تعلق نمی‌گیرد. مثل این که به دنیا آمدنش دست خودش نیست و در مرگ نیز بخشی اختیار دارد (مثل این که سالم زندگی کند و طول عمر یابد و یا آن که خودکشی نماید) و بخشی اختیار ندارد. (مثل این که در هر حال از دنیا خواهد رفت). لذا فرمود: «نه جبر کامل است و نه اختیار کامل، بلکه امری بین این دو است».

ج – این که گاه انسان به هر دری می‌زند نمی‌شود – به هر دو عامل جبر و اختیاری بستگی دارد. و این که آدمی خطاها، شکست‌ها، نرسیدن‌ها ... یا حوادث نامطلوب را به گردن خدا می‌اندازد، بیشتر به جهل او نسبت به خدا و نیز اندازه‌های «قدرهای» قبلی، فعلی و آتی او از یک سو و تنبلی و از خود راضی بودن وی از سوی دیگر بر می‌گردد. نمی‌خواهد قبول کند که عیب و ایراد از خودش بوده و در ضمن می‌خواهد خطا را توجیه نماید، لذا می‌گوید: قسمت چنین بود و یا می‌گوید لابد خدا نخواست. در حالی که باید بداند خداوند هستی و خیر محض است و از او بد و شر صادر نمی گردد و هر فسادی (تباهی) که روی زمین است، به دست انسان ایجاد شده است:

«ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ لِیذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یرْجِعُون‏» (الروم‏- 41 )

ترجمه: فساد در خشكی و دریا به خا‌طر كارهایی كه مردم انجام داده‏اند آشكار شده، خدا می‏خواهد نتیجه بعضی از اعمال آنها را به آنها بچشاند شاید (به سوی حق) بازگردند.

این انسان است که مثلاً درخت‌ها را قطع می‌کند، جنگل و فضای سبز را از بین می‌برد، گازهای گلخانه ای ایجاد می‌کند ... و بعد می‌گوید: خدا خواست که هوا گرم شود، باران نبارد و قحطی بیاید.

به عنوان مثالی دیگر: هیچ کس دوست ندارد که فرزندش معلول، کور، عقب مانده و یا بیمار به دنیا آید. اما قبل از ازدواج، قبل از انعقاد نطفه، پس از انعقاد و در دوران بارداری، اصول لازم را رعایت نمی‌کند، مثلاً تغذیه ناسالم، عصبیت، مصرف نوشیدنی الکلی یا مواد مخدر یا حتی حلال‌های مضر، سفر و حرکت مضر و ... انجام می‌دهد. لذا علت‌های متفاوتی برای ناقص یا بیمار به دنیا آمدن نوزاد فراهم می‌شود، اما پس از مشاهده‌ی نتیجه اهمال‌های خودش می‌گوید: خواست خدا این بود که چنین شود و یا خدا نخواست که ما بچه سالم داشته باشیم و بعد هم توجیه می‌کند که لابد خیر در این بود! بله، البته که بدون خواست خدا هیچ فعلی صورت نمی‌گیرد، اما خواست خدا، همین قرار دادن اندازه‌ها و بالتبع علت و معلول‌ها، تأثیر و تأثرها بوده است و انسان را تعلیم داده و سپس برای انتخاب راه آزاد و مختار قرار داده است.

یک حکایت روشن کننده:

روزی یکی از کفار به ظاهر مسلمان شده، ولی ناباور یا به اصطلاحی دیگر «منافق»، تصمیم گرفت که با حضرت رسول الله (ص) محاجه کند. دوستانش از او پرسیدند: تا به حال کسی موفق نشده است، تو می خواهی چه کنی؟ او حبه ی خرمایی در دست گرفت و گفت: از او می پرسم که آیا این خرما قسمت من هست یا نه؟ اگر گفت: آری. آن را زمین انداخته و زیر پا له می‌کنم و اگر گفت نه، آن را می خورم. خلاصه همه خوشحال نزد ایشان رفتهند و او پرسید:

یا رسول الله (ص) آیا این خرما قسمت من هست یا نه؟ ایشان فرمودند: اگر بخوری بله، و اگر نخوری نه.

خوب در این جمله کوتاه معنانی بسیاری وجود دارد و از جمله آن که: بسیاری از قسمت‌ها را خودت تعیین می‌کنی. و بسیاری از قضاهای حتمی، به خاطر مقدراتی است که خودمان فراهم ساخته‌ایم.

د - گاه انسان حاجت خوب و حتی لازمی از خدا می‌خواهد که هیچ یک از علل مقدماتی آن مقدر و فراهم نگردیده است و یا آن که شرایط لازم برای حفظ ماندن پس از تحقق حاجت را ندارد، اما غافل از اینها در تعجب می‌ماند که چرا حاجتم مستجاب نگردید؟

و گاهی مقدرات و قضاهای حتمی دیگری در کار است که انسان از آن غافل است. حضرت علی (ع) فرمودند: خدای را شناختم به دگرگون شدن اراده‌ها و بر هم خوردن تصمیمات. چون کارها بر وفق مراد من‌نشد، دانستم امور را رشته به دست دیگری است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


...شبهات مهدویت پیرامون وحود امام زمان(عج)...

از کجا بفهمیم که امام زمان (ع) وجود دارد؟

بدیهی است که فهم و درک هر وجودی، مبتنی و مستلزم شناخت او یا آن است. به عنوان مثال اگر در همین عالم طبیعت و مادی نیز تا کسی اکسیژن را نشناسد، یا جاذبه، یا انرژی یا ... را نشناسد - اگر چه با آنها زندگی می‌کند و به واسطه‌ی آنها زنده است – ولی وجودشان را نخواهد شناخت. چنان چه در این عالم موجودات بسیاری وجود دارند که همگان و یا اغلب نمی‌شناسند و چون نمی‌شناسند، حتی سؤال از این که هست یا نیست نیز به ذهنش خطور نمی‌نماید. و البته هر کس بیشتر بشناسد، بیشتر پی به وجود می‌برد. یک دانشمند فیزیک یا شیمی، بسیار بیشتر از یک چوپانی که تحت قوانین فیزیک یا با عناصر شیمیایی زندگی می‌کند، وجود آنها را درک می‌کند.

اما «شناخت» نیز اصول، قوانین و چارچوب‌هایی دارد، از جمله:

الف – شناخت مفاهیم مقدم بر شناخت مصادیق است:

این یک قانون کلی است. اگر کسی در طبیعت مفهوم آب آشامیدنی را نشناسد، برای او فرقی بین آب دریا، آب میوه، یا هر سیال دیگری نیست. در مفاهیم معنوی نیز چنین است. از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پرسیدند: بالاخره شما بر حق هستید یا طلحه و زبیر؟ آنها نیز ادعای حقانیت دارند؟ ایشان فرمودند: «شما اول حق را بشناسید، سپس صاحب حق را خواهید شناخت».

بر همین اساس، بدیهی است که اگر کسی مفاهیم دیین، مؤمن و کافر را نشناخت، ممکن است در مصداق شناسی به معاویه و یزید امیرالمؤمنین بگوید و امام حسین (ع) را [الغیاذ بالله] خروج یافته از دین بنامد.

امام علی و سایر ائمه اطهار (ع) و امام زمان (عج)، مصادیق «امامت» هستند. پس تا کسی امامت را نشناسد، مصداق آن یا بودن و نبودنش را نخواهد شناخت، اگر چه مقابل او بایستد و با او سخن گوید و حتی اگر چه او خود را کاملاً معرفی نماید. (مثل کربلا).

ب – شناخت سلسله مراتب و مقدم و مؤخر دارد:

شناخت، سلسله مراتب و تقدم و تأخر دارد. تا کسی اعداد را نشناسد، چهار عمل اصلی را نمی‌شناسد و تا آن را نشناسد، جبر و مثلثات را نخواهد شناخت. تا کسی پدر و مادر نشناسد، فرزند شناسی برای او میسر نیست و تا کسی نور را نشناسد، از تجلی و انعکاس نور نیز چیزی نخواهد شناخت. اگر چه تمام وجودش در تلألو آن نور باشد.

امام زمان (عج) آخرین امام و جانشین پیامبر است و پیامبر (ص) نیز نبی و رسول خداست. پس اگر کسی خدا را نشناسد، نبوت و مصداقش پیامبر (ص) را نمی‌شناسد و اگر او را نشناسد، ولایت و امامت و مصادیقش را نخواهد شناخت. لذا در دعای «اللهم عرفنی نفسک ...» سلسله مراتب شناخت را تقاضا می‌کنیم و می‌گوییم: «خدایا تو خود، خودت را به من بشناسان، اگر نشناسانی، پیامبرت را نخواهم شناخت. پیامبرت را بشناسان که اگر نشناسانی امام و حجتت را نخواهم شناخت و او را بشناسان که اگر نشناسانی، از دین تو گمراه خواهم شد».

ج – با توجه به نکات فوق، کسی که (به حد خودش، از عوام گرفته تا فیلسوف و عارف) خدای حکیم و هادی را شناخت، کتاب و نبوت و مصادیق آنها را که قرآن و پیامبر اکرم (ص) است خواهد شناخت و هر کس قرآن و نبوت و نبی اکرم (ص) را بشناسد، ولایت و امامت را نیز خواهد شناخت و برای شناخت مصادیقش به پیامبرش رجوع خواهد نمود.

در این جا دو شناخت حاصل می‌گردد. یکی شناخت تاریخی یا به قولی شناسنامه‌ای و دیگری شناخت حقیقی.

ج/1- در شناخت تاریخی و شناسنامه‌ای به سخنان و رهنمودهای رسول الله (ص) و بر اساس معرفی او اهل بیت (ع) رجوع می‌کند و با اسناد و اقوال موثق و رؤیت محقق شدن همه پیش‌بینی‌ها، بر او اثبات می‌گردد که یازدهمین امام از این سلسله فرزند ذکوری به نام «مهدی – عج» داشته که در نیمه شعبان 255 هجری متولد شده است و بر اساس علم، حکمت، قدرت و وعده‌ی الهی تا ظهور و حکومتش زنده خواهد بود.

ج/2- در شناخت واقعی نیز می‌فهمد، خداوند متعال هیچ گاه هدایت بندگانش رها نمی‌کند و هیچ گاه به خود آنها نمی‌سپارد. و بر اساس آیات قرآن کریم می فهمد که حق تعالی هیچ گاه هدایت را نه به دست ظالمین می‌سپارد و نه به دست کسانی که خودشان به هدایت محتاج هستند. پس می‌فهمد که حتماً باید در هر زمانی امام زنده و ناطقی باشد که به او «امام زمان» اطلاق می‌گردد و نتیجه می‌گیرد که پس: امام زمان (عج) هست، اگر چه من او را نبینم. چرا که ملاک رشد و سعادت، شناختن و پیروی و اطاعت است و نه دیدن. از این رو حضرت رسول اعظم (ص) فرمود: «‌هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد (نه این ندیده باشد) به مرگ جاهلیت مرده است».






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


*شبهات حضرت زهرا(س) پیرامون شهادت ایشان*

در یک شبکه معاند با تشیع مطرح شد که خلیفه دوم تهدید به آتش زدن خانه فاطمه (ع) نمود، ولی این کار را نکرد و کتک زدن، سقط محسن و... هیچ کدام در منابع اهل سنت نیامده است.



 

این شایعات کذب، نه تنها در آن شبکه، بلکه در بسیاری از شبکه‌ها و محافل اهل سنت [و به تازگی در اذهان عمومی شیعیان] بیان می‌شود، چرا که به برکت انقلاب اسلامی، فصل بیداری اسلامی رسیده و مردم سؤال می‌کنند و آنها نیز مجبور به پاسخ هستند          و به ناچار دروغ می‌گویند.

اما در مقام پاسخ لازم است حتما مسلمانان بصیر اهل تشیع و تسنن در نکات ذیل توجه و تعمق نمایند:

الف – حقانیت معصومین (ع) و بطلان خط فکری و اعتقادی خصومت با آنان، با مصیبت‌های وارده به اثبات نمی‌رسد که با تحریف تاریخ منتهی گردد، بلکه به دلایل نقلی و عقلی متکی، مستند و استوار می‌باشند. لذا اگر آن خانه به آتش کشیده نشده بود، فرق حضرت علی (ع) شکافته نشده باشد، جگر امام حسن مجتبی (ع) مسموم نگردیده بود، سر امام حسین (ع) از تن جدا نشده بود... نیز هیچ فرقی نمی‌نماید و سبب باطل شدن حق یا حق شدن باطل نمی‌گردد.

ب – به فرض که مطلبی، حدیثی یا واقعه‌ای در منابع اهل سنت نیامده باشد، دلیلی بر عدم وجود آن حدیث یا حدوث واقعه نمی‌باشد. چه کسی گفته که منابع اهل سنت تنها منابع صحیح و تنها ملاک حق و باطل و تنها مبنع شناخت است؟! این که خود یک روش القا است که اخیرا بسیار ترویج می‌گردد و برای اثبات هر مطلبی، مدرک و سندی از منابع اهل سنت می‌خواهند! چه کسی گفته است که اگر بیانات امام باقر یا امام صادق (ع) را ابوهریره جاعل نیز گفته و اهل سنت نقل کرده باشند، سندیت دارد؟ چه کسی گفته که محک تشخیص و تمیز حق از باطل، فقط منابع اهل سنت است؟ وانگهی مگر از منابع خود اطلاع دارند و یا به آن چه در منابع‌شان تصدیق شده ایمان آورده و عمل می‌کنند و یا اصلاً اجازه می‌دهند که مسلمانان عزیز اهل سنت از آنها مطلع شوند؟

ج – در عین حال باید به آنها گفت: همین قدر که اذعان دارید به آتش زدن خانه تهدید کرد، کافیست. چرا که در اخبار و منابع خودتان مکرر از پیامبر اکرم (ص) حدیث نقل کرده‌اید که آزار و اذیت حضرات علی و فاطمه‌(ع) به مثابه آزار و اذیت شخص رسول الله (ص) و خداوند متعال است. ذیلاً فقط به یک سند بسیار محکم و معتبر از منابع اهل سنت اشاره می‌شود:

امام احمد در مسند، سلیمان قندوزی در ینابیع المودة، ابن حجر در صواعق و همگی به نقل از ترمذی و حاکم و نیز هم چنین بخاری در صحیح و ... (که همگی از علما برجسته و اکابر مذاهب اهل سنت هستند) نقل و مستند نموده‌اند که پیامبر اکرم (ص) مکرر می‌فرمود: «فاطمه پاره تن من، میوه دل من، نور چشم من و روح من در بین دو پهلویم است. کسی که فاطمه (ع) را اذیت نماید، مرا اذیت نموده و کسی که مرا اذیت نماید، خدا را اذیت نموده و کسی که فاطمه را به غضب آورد مرا به غضب آورده است. اذیت می‌کند مرا کسی که او را اذیت کند.»

حال گمان می‌کنند که مثلاً از آنها دفاع کرده و یا حرف مهمی زده‌اند اگر بگویند که او تهدید کرد، اما عمل نکرد؟

د – در عین حال چون حرکت گسترده‌ای برای تحریف تاریخ اسلام و از جمله مظلومیت‌های معصومین (ع) که بیانگر حقایق، نوع بینش‌ها، اعتقادات، اخلاق‌ها، جهت‌ها و عملکردها در دو طرف می‌باشد آغاز شده و تقویت می‌گردد، لازم است اسناد تا مورد تحریف و حذف قرار نگرفته بیان شود.

د/1 – مورخ معروف اهل سنت و مورد قبول مذاهب متفاوت و از جمله تشیع، ابی الحسن علی بن الحسین مسعودی، صاحب مروج الذهب در کتاب اثبات الوصیة، ماجرای سقط محسن (ع) در ماجرای آتش زدن خانه را مفصل نقل کرده است.

د/2 – صلاح الدین خلیل بن ابیک الصفدی، در کتاب «وافی بالوفیات» سخنان و عقاید «نظام معتزلی» را نقل نموده تا این که میگوید: «ان عمر ضرت بطن فاطمة یوم البیعة حتی القت المحسن من بطنها» - یعنی: روز بیعت، عمر چنان ضربه‌ای به شکم فاطمه (ع) زد که بر اثر آن محسنش سقط شد.

د/3 – سایر علما، مورخین و محدثین معروف و معتبر اهل سنت چون: طبری، بلاذمه، ابن خزابه، ابن قتیبه، جواهری ... و ابن ابی الحدید نیز در تألیفات خود مکرر تمامی حوادث را نقل کرده‌ و به روشن کردن آتش، سوزاندن در، لگد زدن به در، سقط جنین، سیلی زدن در کوچه، ضربه قنفذ و ... تصریح کرده‌اند.

لذا معلوم می‌شود که مدعیان فوق یا کتب اهل سنت را نیز نخوانده‌اند، یا خوانده‌اند ولی به مردم خود دروغ می‌گویند و یا اساسا مسلمان نیستند و مأمور به ضد تبلیغ و ایجاد افتراق و انحراف در اذهان عمومی مسلمین هستند.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 15 اسفند 1392 :: نویسنده : راه خدا

***شبهاتی پیرامون حضرت علی(ع)***

چطور حضرت علی (ع) که شیعه بود، برای اهل سنت نیز خلیفه چهارم است؟

 

به نکات ذیل توجه فرمایید:

الف– این که بگوییم علی (ع) شیعه بوده است، حرف درستی نیست. شیعه یعنی طرفدار و پیرو. علی (ع) خودش محور بود و طرفداران او از سوی پیامبر اکرم (ص) شیعه خوانده شدند. چنان چه فرمود: یا علی تو و شیعیان (پیروان) تو بر حقید. در بهشتید و ... .

ب- بر همین اساس، نه تنها در صدر اسلام و زمان ایشان، بلکه حتی تا 150 سال بعد از رحلت حضرت رسول اکرم (ص) که ابوحنیفه به عنوان اولین مجتهد در غیر طریق امامیه، اجتهاد کرد و به اصطلاح امروزی رساله‌ای متفاوت در فقه داد، چیزی به نام مذهب سنی وجود نداشت و سه مذهب دیگر نیز پس از و پدید آمدند.

ج- لذا اختلافات فقط اخلاف سیاسی بود. علی (ع) و پیروانش – سقیفه و طرفدارانشان. مثل امروز که شخصیت‌های سیاسی و مذهبی و طرفدارانشان به شکل حزب، گروه، جریان و ...، نمود و ظهور پیدا می‌کنند و همگی نیز مدعی پیروی خط امام هستند و برخی نیز می گویند: اگر امام در فلان مسئله اصولی این طور فرمود، درست فرمود، اما الان مصلحت چیز دیگری است.

د- منشاء واژه‌ی «اهل سنت» برای این دسته از مسلمانان، برعکس آن چه که امروز در اذهان عمومی تبلیغ می‌کنند، به «پیروی از سنت حضرت رسول اکرم(ص)» بر نمی‌گردد، چرا که همه اشخاص یا گروه‌های اسلامی مدعی پیروی از سنت حضرت رسول اکرم(ص) بوده و هستند و کسی با آن مخالفت (ظاهری) ندارد که سبب گروه‌بندی شود. بلکه چون بعد از سپری شدن حکومت خلیفه دوم، به حضرت علی (ع) گفتند که اگر بر اساس کتاب خدا، سنت پیامبر(ص) و سنت شیخین حکم کنی، تو را به خلافت انتخاب می‌کنیم و ایشان نپذیرفتند، دیگرانی که سنت شیخین را پذیرفتند، سنی یا اهل سنت [پیروان سنت شیخین] لقب گرفتند.

ھ- مسئله «خلافت» با «امامت»، دو مقوله متفاوت است. امام از جانب خداوند متعال منصوب می‌گردد و مردم چه بخواهند و چه نخواهد او امام است. اما خلافت را باید مردم بپذیرند. البته بدین معنا نیست که مردم هر چه را پذیرفتند، همان حق است. بلکه بدین معناست که اگر مردم حکومتی را نخواهند (ولو حکومت حقه الهی)، آن محقق نمی‌گردد. چنان چه حکومت حضرت مهدی (عج) نیز پس از انتظار و اقبال عمومی مردم به حکومت یک منجی الهی محقق می‌گردد.

منتهی تفاوت نگاه و اعتقاد تشیع و تسنن در این مقوله این است      که شیعه معتقد است «حکومت حق امام معصومی است که از ناحیه خدا انتخاب، منصوب و معرفی می‌گردد».

و - بر همین اساس در صدر اسلام نیز کسی منکر امامت آن حضرت نگردید، بلکه عده‌ای گفتند که فعلاً ما باید حکومت کنیم، این به مصلحت برای جامعه اسلامی نزدیک‌تر است.

پس اختلاف، اختلاف مذهبی و فقهی (مثل شیعه و سنی امروز) نبوده، بلکه فقط اختلاف سیاسی بین جریان‌های متفاوت در مقوله حکومت بوده است.

مردم آن زمان نیز شیعه و سنی مذهبی نبودند. بلکه طرفداران علی (ع) شیعیان علی و طرفداران دیگران، شیعیان آنها بودند.

درمقوله خلافت و حکومت نیز همه طرفدار حکومت اسلامی بودند. منتهی یک مدتی طرفدار و یا تسلیم حکومت ابوبکر و عمر و عثمان شدند و بعد به در خانه علی (ع)  ریخته و از ایشان خواستند که حکومت بر آنان را بپذیرند. و ایشان بالاخره پذیرفتند. لذا حضرت علی (ع) خلیفه مقبول همگان بود که بعد به شیعه و سنی تقسیم شدند.

پس در صدر اسلام، چهار نفر خلافت کردند و پذیرش این واقعیت شیعه و سنی ندارد. منتهی فرق در این است که اهل تشیع بر این باورند که سه حکومت قبلی بر حق نبوده است، نه این که هیچ خلافت یا حکومتی نبوده است. اما اهل سنت، خلافت هر چهار خلیفه را بر حق می‌دانند. و فشارهای سیاسی دستگاه‌های حاکمه بعدی از امویان و عباسیان گرفته تا بقیه [که نه شیعه بودند و نه سنی]، اجازه ندادند که آنها اصلاً با مقوله‌ای به نام «ولایت و امامت» نیز آشنا شده و در آن تفکر نمایند. لذا همه حق و باطل را با همان «خلافت» می‌سنجند.

نتیجه:

در صدر اسلام گروهی به نام شیعه بود، اما گروهی به نام سنی وجود نداشت – مسئله امامت با خلافت متفاوت است – گروهی طرفدار خلافت اصحاب سقیفه شدند – بعداً نام آنان به طرفداران سنت شیخین معروف شد – در هر حال چهار خلیفه در صدر اسلام حکومت کردند که چهارمین آنها حضرت علی (ع) می‌باشد.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 15 اسفند 1392 :: نویسنده : راه خدا
[http://www.aparat.com/v/lia3D]




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 15 اسفند 1392 :: نویسنده : راه خدا
...شبهات گوناگون پیرامون حجاب...

آیت الله جوادی آملی در پاسخ به پرسشی در خصوص عدم محدویت حجاب برای زنان به بیان آیات و دیدگاه متعالی دین در این زمینه پرداختند.


به گزارش  مرکز خبر حوزه، متن سؤال و پاسخ معظم‌له به شرح ذیل است:

سوال :آیا حجاب برای بانوان محدویت نمی آورد؟

پاسخ :قرآن كریم وقتی درباره حجاب سخن می‏گوید می‏فرماید: حجاب عبارت است از احترام گذاردن و حرمت قائل شدن برای زن كه نامحرمان او را از دید حیوانی ننگرند لذا، نظر كردن به زنان غیر مسلمان را، بدون قصد تباهی جایز می‏داند

شبهه ‏ای كه در ذهنیت بعضی افراد هست، این است كه خیال می‏كنند حجاب برای زن محدودیت و حصاری است كه خانواده و وابستگی به شوهر برای او ایجاد نموده است، و بنابراین، حجاب نشانه ضعف و محدودیت زن است.

راه حلّ این شبهه و تبیین حجاب در بینش قرآن كریم این است كه زن باید كاملاً درك كند، حجاب او تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید من از حق خودم صرف‏نظر كردم، حجاب زن مربوط به مرد نیست تا مرد بگوید من راضیم، حجاب زن مربوط به خانواده نیست تا اعضای خانواده رضایت بدهند، حجاب زن، حقی الهی است، لذا می‏بینید در جهان غرب و كشورهایی كه به قانون غربی مبتلا هستند اگر زن همسرداری آلوده شد و همسرش رضایت داد، قوانین آنها پرونده را مختومه اعلام می‏كنند، اما در اسلام این چنین نیست، حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد نه شوهر و نه ویژه برادر و فرزندانش می‏باشد، همه اینها اگر رضایت بدهند، قرآن راضی نخواهد بود، چون حرمت زن و حیثیت زن به عنوان حق‏ اللَّه مطرح است و خدای سبحان زن را با سرمایه عاطفه آفرید كه معلّم رقّت باشد و پیام عاطفه بیاورد، اگر جامعه‏ای این درس رقّت و عاطفه را ترك نمودند و به دنبال غریزه و شهوت رفتند به همان فسادی مبتلا می‏شوند كه در غرب ظهور كرده است. لذا كسی حق ندارد بگوید من به نداشتن حجاب رضایت دادم، از این كه قرآن كریم می‏گوید هر گروهی، اگر راضی هم باشند، شما حد الهی را در برابر آلودگی اجرا كنید، معلوم می‏شود عصمت زن، حق‏ اللَّه است و به هیچ كسی ارتباط ندارد. قهراً همه اعضای خانواده و اعضای جامعه و خصوصاً خود زن امین امانت الهی هستند. زن به عنوان امین حق‏ اللَّه از نظر قرآن مطرح است یعنی این مقام را و این حرمت و حیثیت را خدای سبحان كه حق خود اوست، به زن داده و فرموده: این حق مرا تو به عنوان امانت حفظ كن، آنگاه جامعه به صورتی درمی‏آید كه شما در ایران می‏بینید، جهان در برابر ایران خضوع نموده است، زیرا كه در مسأله جنگ تا آخرین لحظه، صبر نمود و كاری كه برخلاف عاطفه و رقت و رأفت و رحمت باشد انجام نداد. با این كه دشمنان او از آغاز، حمله به مناطق مسكونی، كشتار بی‏رحمانه بی‏گناهان و غیر نظامی‏ها را مشروع نمودند.

جامعه‏ای كه قرآن در او حاكم است، جامعه عاطفه است و سرّش این است كه نیمی از جامعه را معلمان عاطفه به عهده دارند و آن مادرها هستند، چه بخواهیم، چه نخواهیم، چه بدانیم و چه ندانیم اصول خانواده درس رأفت و رقّت می‏دهد، و رأفت و رقّت در همه مسائل كارساز است.

فلسفه حجاب در قرآن

بنابراین در هر بخشی و هر بعدی از ابعاد برای سیر به مدارج كمال بین زن و مرد تفاوتی نیست، منتها باید اندیشه‏ها قرآن‏گونه باشد، یعنی همان گونه كه قرآن بین كمال و حجاب و اندیشه و عفاف جمع نمود، ما نیز در نظام اسلامی بین كتاب و حجاب جمع كنیم. یعنی عظمت زن در این است كه:

«أن لا یرین الرّجال ولا یراهنَّ الرّجال»[1]

نبینند مردان نامحرم را و مردان نیز آنان را نبینند.


قرآن كریم وقتی درباره حجاب سخن می‏گوید می‏فرماید: حجاب عبارت است از احترام گذاردن و حرمت قائل شدن برای زن كه نامحرمان او را از دید حیوانی ننگرند لذا، نظر كردن به زنان غیر مسلمان را، بدون قصد تباهی جایز می‏داند و علت آن این است كه زنان غیر مسلمان از این حرمت بی‏به ره‏اند.

حال اگر كسی از تشخیص اصول ارزشی عاجز باشد، ممكن است ـ معاذاللَّه ـ حجاب را یك بند بنداند، و حال این كه قرآن كریم وقتی مسأله لزوم حجاب را بازگو می‏كند، علت و فلسفه ضرورت حجاب را چنین بیان می‏فرماید:

(ذلك أدنی أن یعرفن فلا یؤذین)[2]

یعنی برای این كه شناخته نشوند و مورد اذیت واقع نگردند. چراكه آنان تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند و حرمت دارند.

نتیجه بحث

مرد و زن در آن معیارهای اصلی همتای هم هستند، و یك سلسله مسؤولیت‏های اجرایی برای مرد است كه اگر انجام ندهد باید وزر آن را تحمل كند، بنابراین نتیجه می‏گیریم كه اولاً: آن تهمت‏ هایی كه به اسلام زده و می‏گویند كه: اسلام نیمی از جامعه را از بسیاری از حقوق محروم نموده است، نارواست. ثانیاً، این تعصّبات و رسوم جاهلی كه از دیرباز در فرهنگ جوامع اسلامی رواج پیدا كرده است كه زن را به عنوان مظهر ضعف و زبونی یاد می‏كنند این باید زدوده بشود. ثالثاً، اگر كسی احساس می‏كند كه زن نباید از علوم و مسائل تربیتی و مانند آن كه خدمات قابل عرضه‏ای به جامعه ارائه می‏دهد استفاده كند، باید از این اعتقاد صرف‏نظر كند و علاقه‏مند باشد زن همتای مرد در این علوم و معارف بار یابد و به جامعه خدمت كند مگر آنجایی كه به طور استثنا وظیفه مرد قرار گرفته است. رابعاً، جمله (عاشروهنّ بالمعروف) اختصاصی به مسائل داخل منزل ندارد، بلكه در كل جامعه هم جاری است و مسأله پنجم این است كه زن در مقابل مرد غیر از زن در مقابل شوهر است، یعنی زن در مقابل شوهر باید تمكین كند، اما زن در مقابل جامعه، مثل فردی از افراد جامعه است و این چنین نیست كه باید اطاعت كند و در مسائل خانوادگی هم می‏بینیم كه گاهی زن قوام و قیّوم است و مرد باید اطاعت كند، همچنانكه پسر باید از مادر اطاعت كند ولو در حد بالایی از تخصص‏های علمی باشد.

در پایان گرچه هنوز شبهاتی در مسأله برابری زن و مرد قابل طرح است لیكن با توجه به اصول كلی یاد شده و آشنایی با خطوط اصیل نظام ارزشی در اسلام و تبیین محور سعادت و شقاوت پاسخ آنها روشن خواهد بود.

[1] ـ بحارالانوار، ج103، ص238.

[2] ـ احزاب، 59.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 15 اسفند 1392 :: نویسنده : راه خدا
چرا شیعیان با دست باز نماز می‌خوانند؟


به گزارش «شیعه نیوز» ، پایگاه اطلاع رسانی آیت الله سبحانی منتشر کرد: قرار دادن دست راست بر روی دست چپ در نماز (دست بسته نماز خواندن) از اموری است كه استحباب آن بین فقهای سه مذهب از مذاهب چهارگانة اهل سنّت مشهور است:

حنفی‌ها می‌گویند:روی هم گذاشتن دست‌ها در نماز، سنّت است وواجب نیست، و برای مرد بهتر است كه كف دست راستش را بر پشت دست چپ، زیر ناف قرار دهد، و زن دست‌ها را بر سینه‌اش بگذارد.

شافعی‌ها می‌گویند: گذاشتن دست روی یكدیگر، در نماز، برای مرد و زن سنّت است و بهتر است كه كف دست راست را بر پشت دست چپ زیر سینه و بالای ناف به سمت چپ قرار دهد.

حنبلی‌ها می‌گویند: گذاشتن دست‌ها روی هم، سنّت است و بهتر است كه كف دست راست را بر پشت دست چپ نهاده، زیر ناف قرار دهند.

فرقه مالكیّه بر خلاف سه مذهب فوق می‌گویند: آویختنِ دست‌ها در نمازهای واجب، مستحب است، قبل از مالكی‌ها نیز جماعتی همین قول را گفته‌اند كه از آن جمله‌اند: عبداللّه بن زبیر، سعید بن مسیّب، سعید بن جبیر، عطاء، ابن جریح، نخعی، حسن بصری، ابن سیرین و جماعتی از فقها.
از امام اوزاعی منقول است كه نمازگزار، بین آویختن دست‌ها یا روی هم قرار دادن آنها مخیر است.[1]

امّا مشهور بین شیعه امامیّه آن است كه قرار دادن دست‌ها روی یكدیگر در نماز، حرام، و موجب بطلان نماز است و به ندرت از فقهای شیعه كسی قائل به كراهت شده، مانند ابو الصلاح حلبی در كافی.[2]

كیفیت نماز پیامبر(ص)

با این كه به جز مالكی‌ها، مذاهب دیگر اهل سنّت، قرار دادن دست چپ بر دست راست در نماز را جایز شمرده‌اند و دربارة این مسأله سخن بسیار گفته‌اند، با این حال دلیل قانع كننده‌ای حتّی بر جواز آن ندارند،چه رسد بر استحباب. بلكه می‌توان ادّعا كرد كه دلایلی بر خلاف ادعای آنان وجود دارد و روایاتی كه از فریقین (شیعه و سنّی) بیانگر طریقه نماز گزاردن رسول اكرم(ص) است، از گذاشتن دست‌ها بر یكدیگر سخنی به میان نیاورده است و امكان ندارد كه پیامبر (ص) امر مستحبّی را در طول حیات خود(یا بخشی از آن) ترك نماید. اکنون سه نمونه از این روایات، دو مورد از طریق اهل سنّت و دیگری از طریق شیعه امامیّه را ذكر می‌كنیم كه هر دو روایت، چگونگی نماز پیامبر(ص) را بیان می‌كند و در هیچ‌یك كو‌چكترین اشاره‌ای به روی هم قرار دادن دست نشده، چه رسد به چگونگی آن:

الف: حدیث ابی حُمید ساعدی

حدیث ابی حُمید ساعدی را برخی از محدّثان (سنّی) روایت كرده‌اند و ما از كتاب سنن بیهقی نقل می‌كنیم كه گفت: او رو به اصحاب پیامبر كرد و گفت: من داناترین شما به نماز رسول خدا (ص) هستم. گفتند: به چه سبب؟ زیرا تو نه بیش از ما پیرو آن حضرت بوده‌ای و نه افزونتر از ما مصاحبتش كرده‌ای. گفت: چرا، گفتند: پس (كیفیّت نماز آن حضرت را) بر ما عرضه كن. ابوحُمید گفت:

رسول خدا(ص) هرگاه می‌خواست به نماز بایستد، دست‌ها را تا برابر شانه‌هایش بالا می‌بُرد، سپس تكبیر می‌گفت و هنگامی كه همه اعضایش به حال اعتدال در جای خود قرار می‌گرفت به قرائت می‌پرداخت، آنگاه تكبیر می‌گفت و دست‌ها را تا برابر شانه بالا می‌بُرد، پس از آن به ركوع می‌رفت و دو كف دست را بر زانوها می‌گذاشت و در حال اعتدال كه نه سرش را بالا می‌گرفت و نه پایین می‌انداخت، ركوع را انجام می‌داد. سپس از ركوع سر بلند می‌كرد(می‌ایستاد) و می‌گفت: سمع اللّه لمن حمده. آنگاه دست‌ها را تا برابر شانه‌ها بالا می‌بُرد و تكبیر می‌گفت، سپس (برای سجده) متوجّه زمین شده و دست‌هایش را (در سجده) از پهلوهایش جدا می‌گرفت، آنگاه سر از سجده برمی‌داشت و پای چپش را خم می‌كرد و بر آن می‌نشست. انگشتان پاهایش را در سجده باز می‌نمود و سجده دوم را نیز همین‌گونه انجام می‌داد و پس از سجده، تكبیر می‌گفت، سپس پایش را خم كرده بر آن می‌نشست در حالی كه هر عضوی به حال اعتدال قرار می‌گرفت. ركعت بعدی را هم به همین كیفیّت انجام می‌داد و پس از دو ركعت در حال قیام تكبیر می‌گفت و دست‌هایش را تا برابر شانه‌ها بالا می‌برد همانگونه كه تكبیر افتتاحیّه را انجام می‌داد و در بقیّه نمازش نیز همین‌طور عمل می‌كرد تا به سجده آخر. پس از آن سلام می‌گفت، پای چپ را عقب قرار می‌داد و بر سمت چپ بر وَرِك[3] می‌نشست.

همه گفتند: ابوحمید راست گفت، رسول خدا(ص) بدین گونه نماز می‌گزارد.[4]

این بود حدیثی در مقام بیان كیفیّت نماز رسول خدا(ص) كه از طریق اهل سنّت روایت شده كه وجه دلالت آن را دانستیم. اکنون به حدیثی كه شیعه امامیه روایت كرده توجه كنید:

ب: حدیث حمّاد بن عیسی

حمّاد بن عیسی از امام جعفر صادق (ع) روایت كرده كه آن حضرت فرمود: چه قدر ناپسند است برای مردی كه 60یا 70 سال از عمرش بگذرد و یك نماز با شرایط كامل انجام نداده باشد. حمّاد گفت: (از این سخن امام (ع)) در دلم احساس حقارت كردم و عرض كردم: فدایت شوم، نماز را (با شرایط كامل) به من تعلیم فرما.

پس ابوعبداللّه (ع) (جعفر بن محمّد‘) راست قامت رو به قبله ایستاد و دست‌هایش را با انگشتان بسته بر روی رانهایش انداخت و پاهایش را نزدیك به هم به فاصلة سه انگشت باز قرار داد و انگشتان پاهایش همه رو به قبله بود و آنها را از قبله منحرف نمی‌كرد و با خشوع و فروتنی تمام بود، پس تكبیر گفت و سوره حمد و قل هو اللّه احد را با ترتیل قرائت كرد، سپس به اندازه نفس كشیدنی در حال قیام صبر كرد و پس از آن تكبیر گفت در حالی كه هنوز ایستاده بود، آنگاه به ركوع رفت و دو كف دستش را با انگشتان باز روی كاسه زانوهایش قرار داد و زانوها را به عقب داد تا پشتش صاف شد به طوری كه اگر قطره‌ای آب یا روغن بر پشتش ریخته می‌شد به واسطه راست بودن پشتش به هیچ طرف مایل نمی‌گشت، امام گردنش را (در ركوع) راست گرفت و چشمانش را بست و سه مرتبه با ترتیل تسبیح (سبحان رَبّی العظیم وبحمده) گفت، سپس راست قامت ایستاد و چون كاملاً به حال قیام درآمد، گفت: «سمع اللّه لمن حمده» و بعد از آن در همان حال قیام، تكبیر گفت و دستها را تا مقابل صورت بالا آورد، و آنگاه به سجده رفت و دستهایش را قبل از زانوها بر زمین گذاشت و سه مرتبه گفت: سبحان ربّی الأعلى وبحمده، و (در سجده) عضوی از بدنش را بر عضو دیگر نگذاشت و بر هشت موضع سجده كرد: پیشانی، دو كف دست، دو كاسه زانو، دو انگشت ابهام پا، و بینی، ( گذاشتن هفت موضع در سجده بر زمین واجب و گذاشتن بینی بر خاك سنّت است كه اِرغام نامیده می‌شود). سپس سر از سجده برداشت و هنگامی كه راست نشست، تكبیر گفت و ساق پای چپ را خم كرده، روی آن نشست و پشت پای راستش را بر كف پای چپش گذاشت و گفت: «أستغفر اللّه ربّی و أتوب إلیه»، و در همان حال نشسته تكبیر گفت و بعد سجده دوم را مانند سجده اوّل بجا آورد و همان ذكر تسبیح را در سجده دوم نیز گفت و از عضوی از بدنش برای عضو دیگر در ركوع و سجود كمك نگرفت و در حال سجده دست‌هایش را به صورت بال از بدنش جدا گرفت و ذراعِ دستها را بر زمین نگذاشت و بدین ترتیب دو ركعت نماز بجا آورد .

سپس فرمود: ای حمّاد، این گونه نماز بخوان، و در نماز به هیچ سویی التفات مكن و با دست‌ها و انگشتانت بازی مكن و آب دهان به راست و چپ یا پیش رویت مینداز.[5]

چنان كه ملاحظه می‌شود هر دو روایت در صدد بیان كیفیّت نماز واجب است و در هیچكدام كوچكترین اشاره‌ای به روی هم گذاشتن دست‌ها نشده است، زیرا اگر گرفتن دست سنّت بود، امام صادق (ع) در بیان خود آن را ترك نمی‌كرد و حال این كه آن حضرت با عمل خود، نماز رسول خدا (ص) را برای ما مجسّم می‌كرد، چون او از پدرش امام باقر(ع) و امام باقر(ع) از پدرانش و آنها از امیرمؤمنان(ع) و او از رسول اعظم صلوات اللّه علیهم اجمعین گرفته‌اند. بنابراین، دست روی دست گذاشتن در نماز بدعت است؛ زیرا گرفتن دست در واقع داخل كردن چیزی است در شریعت كه از شریعت نیست.

ج. آموزش نماز به كسی كه نماز صحیح نمی‌خواند

در میان محدثان اهل سنت حدیثی است به نام «حدیث المسیء صلاتُه» یعنی حدیث كسی كه نماز خود را صحیح نمی‌خواند، در این حدیث چنین آمده است:

ابوهریره می‌گوید: پیامبر وارد مسجد شد، مردی نیز وارد مسجد شد و نماز گزارد، سپس به حضور پیامبر آمد و سلام كرد. پیامبر سلام او را پاسخ گفت و فرمود: برگرد و دو مرتبه نماز بخوان، رفت و نماز گزارد و به سوی پیامبر بازگشت، پیامبر نیز فرمود: برگرد باز نماز بگزار، این كار سه بار تكرار شد، سرانجام آن مرد عرض كرد: سوگند به خدایی كه تو را به حق مبعوث كرده است، من جز آنچه انجام می‌دهم، چیزی نمی‌دانم، چه بهتر كه نماز را به من بیاموزی.

در این هنگام پیامبر فرمود: هرگاه به نماز ایستادی تكبیر بگو، سپس آنچه از آیات قرآن می‌دانی، بخوان، سپس ركوع كن به گونه‌ای كه بدنت آرام گردد، آنگاه پیامبر دیگر اجزا و شروط نماز را به او می‌آموخت[6] و هیچ اشاره‌ای به گذاردن دست راست بر دست چپ نمی‌كند، در حالی كه اگر این كار واجب و یا مستحب مؤكد بود، از گفتن آن خودداری نمی‌کرد.

نظر ائمّه اهل بیت(علیهم السلام)

با توجه به آنچه تاكنون گفته شد، روشن گردید كه سنت بودن دست روی دست گذاشتن در نماز ثابت نشده است، بدین جهت می‌بینیم كه ائمّه اهل بیت(علیهم السلام) از این عمل (گرفتن دست در نماز)، احتراز می‌كردند و آن را از افعال مجوس در مقابل پادشاه می‌دانستند.

محمّد بن مسلم از امام جعفر صادق یا امام محمّد باقر ‘روایت كرده، می‌گوید: به آن حضرت عرض كردم: حكم كسی كه دستش را در نماز بر دست دیگر می‌گذارد، چیست؟ فرمود: این عمل، تكفیر است و نباید انجام شود.(تكفیر به معنی تعظیم در مقابل پادشاهان است).

زراره از حضرت امام محمّد باقر (ع) روایت كرده كه فرمود: بر تو باد توجه به نماز، و در نماز تكفیر مكن(دستهایت را بر هم مگذار)، زیرا مجوس این عمل را انجام می‌دهند.

صدوق به سندی از امیر مؤمنان علی (ع) روایت كرده كه آن حضرت فرمود: مسلمان دستهایش را در نماز جمع نمی‌كند و در حالی كه در مقابل خدای عزّ وجلّ ایستاده است، تشبّه به اهل كفر (یعنی مجوس) نمی‌ورزد.[7]

در خاتمه یادآوری می‌كنیم كه آقای دكتر علی سالوس بعد از نقل نظریات و فتاوای فقهای شیعه و سنّی، (در مورد نهادن دست‌ها بر یكدیگر در حال نماز) به كسانی كه دست روی دست گذاشتن را حرام می‌دانند حمله كرده و می‌گوید: «كسانی كه قائل به حرمت و مبطل بودن این عمل هستند یا تنها آن را حرام می‌دانند، به واسطه تعصب مذهبی، بین مسلمین اختلاف و تفرقه ایجاد می‌كنند».[8]

جا دارد از ایشان پرسیده شود: اگر تلاش و بررسی وتحقیق در كتاب و سنّت، شیعه را به این نتیجه رسانده كه گرفتن دست در نماز، امری است كه بعد از نبی اكرم(ص) پیدا شده و مردم در زمان خلفا به آن امر می‌شدند، گناه شیعه چیست؟ و در این صورت هر كس گمان كند كه آن عمل جزئی از نماز است چه واجب باشد یا مستحب، تحقیقاً در دین امری را بدعت نهاده كه از دین نیست. آیا جزای كسی كه در كتاب و سنّت اجتهاد و تحقیق نماید این است كه با تیر اتّهام به تعصّب مذهبی و ایجاد اختلاف، مورد هدف قرار گیرد؟

اگر این اتّهام بجا باشد، آیا امام مالك را نیز می‌توان این گونه متّهم كرد؟ زیرا او گرفتن دست را مطلقاً، یا در نمازِ واجب، مكروه می‌داند. آیا می‌توان امام دارالهجره را به تعصّب مذهبی و ایجاد خلاف متّهم كرد؟

به چه دلیل دست بسته نماز خواندن را نشانه تعصّب مذهبی و میل به اختلاف بین مسلمین نمی‌دانید؟ قضاوت با شماست.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . محمّد جواد مغنیه: الفقه علی المذاهب الخمسه، ص 110، وملاحظه شود «رسالة مختصرة السدل» ا از دكتر عبدالحمید، ص 5.
[2] . محمد حسن نجفی، جواهر الكلام:11/15ـ16.
[3] . تورك عبارت است از این كه انسان در حال نشستن بر روی پای چپ بنشیند، وروی پای راست را بر كف پای چپ قرار دهد.
[4] . سنن بیهقی:2/72، 73، 101، 102; سنن أبی داود:1/194، باب افتتاح الصّلاة، حدیث 730ـ736; سنن ترمذی:2/98، باب صفة الصّلاة.
[5] . شیخ حرّ عاملی: وسائل الشیعه، 4، باب 1 از ابواب افعال نماز، حدیث 1، و باب 17،
حدیث 1و2.
[6] . صحیح بخاری، ج1، ص 189، شماره 793; صحیح مسلم:2/11.
[7] . شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه:4، باب 15 از ابواب قواطع الصّلاة، حدیث 1، 2و 7.
[8] . فقه الشیعة الإمامیه ومواضع الخلاف بینه و بین المذاهب الأربعه:183.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 15 اسفند 1392 :: نویسنده : راه خدا
ای علی! من فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمد(صلی الله علیه و آله) هستم، حنوط و غسل و كفن كردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن كن و هیچ كسی را اطلاع نده! تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.
به گزارش جهان، حضرت زهرا(س)زمانی كه اجلشان نزدیك شد و در بسترشان به حالت احتضار بسر می‌بردند، علی(ع) بر بالای بسترشان آمدند و بعد از صحبتهایی كه با همدیگر كردند، فاطمه (س)اجازه خواستند تا چند تا وصیّت به همسرشان علی (ع) كنند.(1)

از جمله وصایای حضرت زهرا(س) به علی (ع) این بود كه گفتند: ای پسرعمو! وقتی که از دنیا رفتم جنازه‌ام را شبانه تشییع كن و مراسم تشییع من را اعم از غسل و كفن و نماز خواندن و دفن كردن باید در محیطی مخفی و پنهان انجام دهید و فقط به كسانی اجازه در تشییع دهید كه ظلم و جفا نسبت به من روا نداشته‌اند.

و حتّی به یك نقل حضرت زهرا(ع) تصریح كردند كه نگذارید ابی‌بكر و عمر بر من نماز بخوانند و در تشییع جنازه من شركت كنند.

بعد بحث در این‌است كه علّت اجازه ندادن حضرت زهرا(س) در مراسم تشییع حضرت بیانگر چیست؟
یقیناً حضرت زهرا(س) با این كارشان می‌خواستند باری دیگر همانند جریان فدك مبارزه‌ای را تازه با وصیّت‌نامه سیاسی خویش شروع كنند كه ضربه سهمگینی به حكومت وقت وارد سازند.(2)

فاطمه اطهر(س) با وصیّت خویش افكار خفته مردم مدینه را بیدار می‌ساختند و توجه افكار عمومی را نسبت به پایمال كردن حقّ خویش جلب می‌كردند.(3)

امیرالمؤمنین با عمل به وصیّت زهرا(س)اذهان جامعه را دچار شك و تردید كردند و مشروعیت خلیفه را زیر سؤال بردند و مظلومیت زهرا(س) را بیشتر آشكار ساختند و این سؤال را همیشه برای همگان مطرح كردند كه چرا قبر زهرا(س) مخفی مانده است.

بدین طریق زمانی كه حضرت زهرا(س)از دنیا رفتند مردم سراسیمه به خانه زهرا(س)می‌آمدند و منتظر بیرون آمدن جنازه بودند كه علی (ع) به ابوذر گفتند: برو و با صدای بلند اعلام كن كه برگردند چرا كه تشییع جنازه دختر رسول‌خدا امشب صورت نمی‌گیرد و به تأخیر افتاده‌است.

مردم كه متفرق شدند حضرت علی (ع) با كمك اسماء بدن حضرت را غسل و كفن كردند و در نیمه شب با عده‌ای از نزدیكان و یاران خویش كه البتّه اختلافی است در این‌كه چه كسانی در تشییع جنازه حضرت حضور داشتند ولی آنهایی كه به اتّفاق نامهای آنها آمده است عبارتند از: سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، عباس و زبیر و چند تن دیگرند كه این‌ها به همراه امام علی(ع) جنازه دختر رسول‌خدا را شبانه تشییع كردند و شبانه به خاك سپردند و حضرت علی (ع) قبر فاطمه (س)را هم‌سطح زمین كردند و حتی روایت شده در چند نقطه در بقیع حضرت، قبر درست كردند تا متوجه نشوند كه قبر فاطمه(س) كدام‌یك است و این راز مخفی ‌ماندن قبر فاطمه(س) برای همیشه مانده است و كسانی هم كه حضور داشتند دیگر بعدها محل اختفاء قبر فاطمه(س) را بیان نكردند.(4)

بنابر بعضی روایت‌ها عمر و ابو‌بكر از جمله كسانی بودند كه چون صبح شد به درب خانه علی (ع) آمدند برای تشییع جنازه، كه مقداد ندا داد كه دیشب حضرت زهرا(س) به خاك سپرده شده‌است، این دو تن به شدّت خشمگین شدند و بر علی (ع) اعتراض كردند.

به احتمال زیاد حضرت زهرا(س) كه این وصیّت را كردند شاید به خاطر این بود كه نخواستند این دو تن در تشییع جنازه ایشان حضور پیدا كنند.(5)

------------------------------------------------
پی نوشت:
1- احتجاج الزهرا فاطمه تألیف شیخ حجه اللّه النجفی الرضوی الامیری، ص 210.
2- شهین خشاوی، زندگانی سیاسی حضرت زهرا(س) ص 280.
3- رنجهای زهرا(س)، علامه سید جعفر مرتضی عاملی، ترجمه محمد سپهری، ص 223.
4- بحارالانوارج دهم، ص 195.
5- تحلیل سیره فاطمه الزهرا، علی‌اكبر بابازاده، ص 255

------------------------------------------------
متن وصیتنامه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

بسم الله الرحمن الرحیم
هذا ما اوصت به فاطمة(سلام الله علیها) بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله)اوصت و هی تشهد أن لا إله إلا الله و أن محمد(صلی الله علیه و آله) عبده و رسوله و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتیة لاریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور
یا علی! انا فاطمة(سلام الله علیها) بنت محمد(صلی الله علیه و آله) زوجنی الله منك لاكون لك فی الدنیا و الآخرة انت أولی بی من غیری حنطنی غسلنی كفنی بالیل و صل علی و ادفنی بالیل و لا تعلم احدا و استودعك الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة.

به نام خداوند بخشنده مهربان
این وصیت نامه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول(صلی الله علیه و آله) خداست، در حالی كه وصیت می كند كه شهادت می دهم، خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و پیامبر اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت فرا خواهد رسید، شكی در آن نیست و خداوند مردگان را زنده وارد محشر می كند.
ای علی! من فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمد(صلی الله علیه و آله) هستم، خدا مرا به ازدواج تو درآورد، تا در دنیا و آخرت برای تو باشم. تو از دیگران بر من سزاوارتری، حنوط و غسل و كفن كردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن كن و هیچ كسی را اطلاع نده! تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 15 اسفند 1392 :: نویسنده : راه خدا

...شبهات مهدویت پیرامون غیبت حضرت...

 

شبهه:

مگر خدا نمی‌توانست به جای غایب کردن حضرت مهدی (عج)، جان او را از گزند دشمنان محفوظ دارد و اصلاً چه نیازی دارد که سال‌ها در غیبت باشد و سپس ظهور نموده و ظلم را از میان بردارد؟

 

پاسخ:

در متن این سؤال آمده که او نیز مانند پیامبر اعظم (ص) بشری عادی بوده و در گزند میکروب‌ها و ... قرار دارد، پس چگونه ممکن است زنده بماند؟

در خصوص این که او نیز مثل پیامبر اکرم (ص) است و پیامبر اعظم (ص) نیز به لحاظ بدن عنصری مثل سایر ابنای بشر است، و این که این امر منافاتی با طول عمر ندارد، قبلاً توضیح داده شد، اما در پاسخ این سؤال لازم است به نکات ذیل ایفاد گردد:

الف – خدا هر کاری که بخواهد می‌تواند انجام دهد، چرا که «فعال ما یشآء» است، اما دلیل نمی‌شود که دیگران تعیین کنند که چه کاری را به چه شکلی انجام دهد و یا به جای چه کار دیگری انجام دهد! اگر کسی به خدا ایمان داشته باشد، می‌داند که فعل خدا بر اساس «علم  و حکمت و مشیّت» اوست و علم بشر هیچ‌گاه بر علم او برتری و چیرگی ندارد. پس بهترین کار، همین کاری است که او می‌کند. و اگر کسی اساساً به خدا ایمانی نداشته باشد، این بحث‌ها بهانه برای ضد تبلیغ است.

ب – یکی از مشکلات ذهنی این است که برخی گمان می‌کنند «غیبت» یا «امام غایب است»، یعنی او مثل ملائک در عالم غیب زندگی می‌کند و یا مثل موجودی نامرئی آمد و شد می‌نماید و کسی او را نمی‌بیند! در صورتی که اصلاً چنین نیست، بلکه این غیبت، غیبت  از شناسایی است و نه غیبت وجود عنصری. چنان چه در مورد غیبت ایشان فرمودند: «روی زمین زندگی می‌کند، مثل همه‌ی مردم، می‌بینیدش، ولی نمی‌شناسیدش». مثل صدها هزار نفری که ممکن است انسان در روز ببیند، اما چون نمی‌شناسد، متوجه نمی‌شود که چه کسی را دیده است و اگر از او سؤال کنند که فلانی را امروز دیدی؟ پاسخ می‌دهد خیر. در حالی که ممکن است دیده باشد. لذا امام زمان (عج) نیز مانند هر انسان دیگری و مانند حضرت علی یا سایر ائمه (ع) در زمان خودشان زندگی بشری دارند، غذا می‌خورند، می‌خوابند، بیدار می‌شوند، بیمار می‌شوند، بهبود می‌یابند، جهاد می‌کنند، به درماندگان می‌رسند و ...، اما اینها هیچ کدام دلیل نمی‌شود که الزاماً عمرشان نیز کوتاه باشد.

پس، معلوم می‌شود که این غیبت، خروج از کره‌ی زمین و یا غیبت عنصری و جسمی برای محفوظ ماندن از گزند بلایای طبیعی یا میکروب‌ها و ... (که در متن سؤال آمده بود) نیست، و حفظ جان از کشته شدن توسط دشمنان که در برخی از روایات آمده نیز به همین صورت محقق می‌گردد، یعنی نمی‌شناسندش که قصد جانش را کنند و مانند 12 معصوم و یازده امام دیگر به شهادتش برسانند. و این بهانه است که کسی به خدا بگوید: حالا چرا این طوری جانش را حفظ کردی، مگر نمی‌توانستی طور دیگری حفظ کنی؟!

ج – اگر به مباحث ولایت، امامت، زعامت، حکومت و عدل گستری در اسلام دقت شود و هم چنین حکمت «غیبت» و مسئله‌ی ظهور و حکومت جهانی مورد نظر و تذمل قرار گیرد، معلوم و مبرهن می‌گردد که این غیبت فقط «غیبت از حکومت» است و ظهور نیز «حکومت ظاهری و عیان» ایشان است. و گرنه «وجود» ایشان غایب نیست که روزی ظاهر شود. ایشان هستند و اساساً زمین هیچ‌گاه بدون امام زنده، حاضر و ناطق نمی‌ماند.

امام دو شأن دارد: یکی «ولایت و امامت»، که انتصاب آن از ناحیه‌ی خداوند متعال است و فرقی نمی‌کند که مردم بپذیرند و یا نپذیرند،‌ در هر حال او امام است. و دیگری «حکومت» است که تا ظرفیت، طلب و پذیرش در مردم نباشد، محقق نمی‌گردد. چنان چه وقتی مردم حضرت علی (ع) را نمی‌خواهند، ایشان خانه نشین می‌شوند و وقتی امام حسن (ع) را نمی‌خواهند، از حکومت کنار می‌روند و وقتی دیگر ائمه را نمی‌خواهند، آنها به حکومت نمی‌رسند. پس حکمت و سرّ اصلی طول کشیدن غیبت این است که مردم باید بفهمند و بدانند که از افرادی چون خودشان، سلاطین، احزاب، ایسم‌ها و ...، کاری برای نجات آنها از زنجیر بندگی فراعنه‌ی زمان و مساعد شدن زمینه‌ی رشدشان بر نمی‌آید و حتماً باید یک خلیفة‌الله و منجی الهی بر آنان حکومت کند و عدل را در زمین پراکنده نماید. لذا مکرر بیان شده است که ایشان تا به حد کافی یار نداشته باشند، ظهور نخواهند نمود.

البته دقت شود که «خواستاری» مردم به این نیست که حتماً اکثریت مردم جهان، حجة بن الحسن العسکری (عج) را شناخته و با دعای فرج منتظر ظهورش باشند، بلکه نا‌امیدی از قدرت‌ها و مکاتب بشری و انتظار فرجی الهی، مساعد کننده‌ی زمینه‌ی پذیرش است.

با کمی مطالعه و تأمل مشهود می‌گردد که همه‌ی پیروان ادیان الهی و هم چنین ادیان بشری (بت‌پرستان) و حتی مکاتب بشری (ایسم‌ها)، ضمن آن که انتظار و امیدی معقول و فطری به رسیدن بشر به کمال و زندگی بدون ظلم در زمین دارند، منتظر یک منجی، یک رهبر و یک قدرت مافوقی که این امید را محقق نموده و جامعه را رهبری کند نیز هستند، منتهی در معرفی و انتخاب مصداق به خطا می‌روند. چنان چه همگان پرستنده هستند و اگر «الله جل جلاله» را نشناخته و بندگی نکنند، حتماً به «إله‌»های کاذب رجوع کرده و بندگی آنان را می‌کنند، اگر چه «إله»ی کسی نفس خودش باشد.

اما رشد بشر از یک سو، امتحان دادن و مردود شدن همه مدعیان از سوی دیگر، فشار ظلم حاکمان جور از سویی دیگر، افتادن نقاب‌های رنگین از چهره‌ی انحراف‌ها و منحرفین و ...، سبب بیداری و حرکت می‌گردد، چنان چه امروزه شاهد تبلورهای چشمگیری از این بیداری در کشورهای اسلامی و حتی امریکا و اروپا هستیم. هم چنین مردم پس از فاصله گرفتن از «دین الهی» به آن روی می‌آورند و در میان ادیان کم و بیش با اسلام و آن هم «اسلام ناب» آشناتر می‌شوند و به آن گرویده و یا متمایل می‌گردند. چنان چه امروزه در غرب و شرق عالم و از جمله امریکا و اروپا شاهد آن هستیم. و این امور همه زمینه را برای پذیرش حکومت جهانی منجی عالم بشریت مساعد می‌نماید و ظهور محقق می‌گردد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 15 اسفند 1392 :: نویسنده : راه خدا

...شبهات حجاب پیرامون آرایش کردن...

در جامعه‌ی امروزی ما معمول شده که زنان مقداری جزئی آرایش می‌کنند، آیا اشکال دارد؟ لطفاً توضیحی پاسخ دهید.

 

نه تنها هیچ یک از عرف‌ها، عادت‌ها، فرهنگ‌های بومی، باورها و رسوم سنّتی و یا رواج مُد‌هایی که مغایر با حکم خداست، سبب ملغی یا منسوخ شدن حکم خدا و یا حلال شدن حرام الهی نمی‌گردد، بلکه اساساً خداوند متعال انبیای خود را با براهین روشن و کتاب و به همراه اولیایش برای این فرستاد که مردم به جای پیروی از سنّت آبا و اجداد یا اقوام و مد‌ها، از «سنّت الله» پیروی کنند تا از ارتجاع نجات یافته، رشد کرده و به کمال برسند.


لذا در مورد آرایش زنان در انظار عمومی نیز می‌فرماید «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى‏» - یعنی: خود را مانند زنان جاهلیت نخست آرایش نکنید. یعنی مرتجع نباشد و به گذشتگان جاهل تأسی ننمایید. و قابل تأمل آن که این مهم در آیه‌ی تطهیر که با قید صریح خاص اهل بیت (ع) می‌باشد بیان شده است. و این خود نه تنها تأکید بر اهمیّت موضوع است، بلکه می‌رساند که اولاً این آرایش سنّت جاهلی است و ثانیاً دوری از آن سبب «تطهیر» است و انسان تا از آلودگی‌ها دور نشود، رشد نکرده و کامل نمی‌‌گردد و ثالثاً تقلید از الگوهای سخیف، فساد‌آور است و بر خلاف سلوک الگوهای برتر (اهل بیت «ع») می‌باشد.

دقت شود که انسان فطرتاً (از روی عشق فطری به کمال و نیاز فطری ناشی از نقص)، الگو پذیر است. خوردن، خوابیدن، پوشیدن، آرایش، حرف زدن ... و به طور کلّی ساختار فرهنگش و شاکله‌ی شخصیتی و هویت شخصی و اجتماعی‌اش، بر اساس الگوپذیری شکل می‌گیرد. لذا برای رشد و کمال لازم است که الگوهای صحیح و برتر را بشناسد و شناساندن برترین‌ها، فقط بر عهده‌ی خداوند متعال است. لذا الگوها را فرستاد، معرفی کرد و فرمود:

«‌لَقَدْ كانَ لَكُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثیراً» (الأحزاب، 21)

ترجمه: به یقین كه رسول خدا براى شما سرمشق (الگوی) بسیار نیكى است (اما) براى آن افرادى كه به رحمت خدا و روز قیامت، امیدوار باشند، و خدا را بسیار یاد كرده و مى‏كنند.

دقت شود که کثرت یک خلاف هیچ دلیلی بر موجه و جایز بودن آن نیست و «اکثریت» هیچ ملاک درستی برای تشخیص «حقانیت» نیست. هر پیامبری که آمد، تنها بود و با اکثریتی از قوم جاهل و کافر مواجه شد، لذا اگر قرار بود اکثریت را ملاک حقانیت بداند، باید اصلاً دعوتش را آغاز نمی‌کرد. همین‌طور هر علمی که کشف می‌گردد، در مقابل اکثریت قاطع و جاهل به آن علم قرار می‌گیرد. در کربلا نیز اکثریت با یزیدیان بود و امروزه نیز اکثریت با کفار، بت‌پرستان، مشرکین، ظالمین و فاسقین است و تعدادشان به مراتب بیش از اهل فکر، شعور، تعهد و ایمان است. حال چه باید کرد؟ آیا باید از اکثریت و آن عرف و متداول کرده‌اند پیروی و تبعیت نمود و یا صراط مستقیم و راه رشد و کمال را شناخت و آن را پیمود؟

دقت شود که اکثریت ممکن است تابع رسوم سنّت‌های جاهلی خود یا دیگران و یا به تعبیر دیگری «مُد» باشند و رفتاری ناهنجار [چون آرایش نامطلوب زنان یا مردان در انظار عمومی و ناهنجاری‌های رفتاری شخصی یا اجتماعی دیگر] را به رفتاری عمومی و متداول مبدل کرده باشند. این اکثریت ممکن است به دنبال «اوهام» و «گمان»های خود بروند. گمان می‌کنند که این‌طوری زیباتر، جذاب‌تر، اجتماعی‌تر و ... می‌شوند و سبب رشد و کمال آنها می‌گردد، در حالی که این گمان‌ها همه خطاست و واقعیت و نیز حقیقت‌اش چنین نیست. چرا که نمایش زیبایی‌ها و جذابیت‌ها برای عموم، و ایجاد زمینه برای لذت رایگان عمومی که سبب ترویج و اشاعه‌ی فساد و فحشا، سوء استفاده‌ها و ناهنجاری‌های دیگر می‌شود، نزد همگان قبیح است، اما به این نمی‌اندیشند! حال آیا باید از این «وهم، ظنّ و گمان» آنها به دلیل اکثریت یا عرف شدن پیروی نمود؟! یا باید الگوهای برتر و حقیقی را شناخت و به آنها تأسی کرد؟

«وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوكَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ» (116)

ترجمه: و اگر از اكثر افراد اهل زمین اطاعت كنى تو را از راه خدا گمراه خواهند كرد. آنان غیر از گمان پیروى نمی‌كنند (و امور خود را با) غیر از پنداشتن‏هاى نادرست سر و صورت نمی‌دهند.

ملاحظه:

در ضمن دقت شود که از یک سو معصیت جزئی و کلّی ندارد، چرا که هر چه باشد، نافرمانی در مقابل ارم خداوند کریم و منّان است. امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: بزرگ‌ترین گناه، آن گناهی است که صاحبش آن را کوچک بشمارد. و از سوی دیگر شاید آرایش کم در انظار مقابل آرایش بسیار، جزیی قلمداد گردد، اما چه کسی از تأثیرات سوء آن بر دل‌ها و نفس‌ها و عواقب آن در اشخاص و خانواده‌ها و نسل‌ها خبر دارد؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 15 اسفند 1392 :: نویسنده : راه خدا

***شبهات گوناگون پیرامون ازدواج***

اسلام چه راهی برای رفع نیاز جنسی کسانی که نمی‌توانند ازدواج دائم یا موقت داشته باشند ارائه می‌دهد و دیدگاه اسلام در مقابله با امیال غریزی چیست؟

اسلام هیچ مقابله‌ای با هیچ یک از امیال فطری یا غریزی ندارد،‌ چرا که این امیال را همه خداوند حکیم در سرشت آدمی نهاده و اگر بد بود، خدا نمی‌آفرید و به انسان نمی‌داد. لذا خداوند حکیم می‌فرماید که من خودم میل و علاقه به شهوت،‌ زن، اولاد، طلا، نقره، چهارپایان، زمین و ... را در انسان زینت دادم، چرا که لازمه‌ی حیات دنیوی و امور زندگی او در این دنیا می‌باشد. منتهی تأکید می‌نماید، که این دنیای گذرا است و این علاقه نباید شما را زمینی و زمین‌گیر کند، و سبب گردد که مانند حیوانات در زندگی هیچ هدفی به جز پاسخگویی به شهوات نداشته باشید. بلکه باید آخرت‌گرا باشید.

«زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآب‏» (آل عمران، 14)

ترجمه: آراسته شد حب شهوت‌ها از زنان و پسران و مال‌هاى بر هم نهاده از زر و سیم و اسبان داغ نهاده و چهارپایان و كشتزار [ها] براى مردم. این متاع زندگانى دنیاست و خداست كه بازگشت نیكو نزد اوست.

آن چه که خداوند متعال مکرر متذکر شده و برای رشد و فلاح به آن دستور داده، این است که انسان به خاطر این میل‌های غریزی، تابع شهوات نگردد، بلکه با عقل آن‌ها را در کنترل خود گرفته و استفاده بهینه برد. شهوات و غرایز، ابزار رشد آدمی هستند، نه این که انسان ابزار آنها باشد. شهوات باید با عقل کنترل و استفاده شوند، نه این که عقل از شهوت تبیعت کند.

چه خوب است که فلاسفه، حقوقدانان، اساتید روانشناسی، جامعه‌شناسی، تعلیم و تربیت و ...، مفهوم آیه ذیل و مصادیق بارز آن را در جوامع بشری مورد بررسی و اطلاع‌رسانی قرار دهند:

«وَ اللَّهُ یُریدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْكُمْ وَ یُریدُ الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَواتِ أَنْ تَمیلُوا مَیْلاً عَظیماً» (النساء، 27)

ترجمه: خدا مى‏خواهد [با بیان حقیقت و تشریع احكام] به سوى شما برگردد (یعنی انسان خدا را هدف گرفته و خداگرا گردد)، و پیروان شهوات مى‏خواهند شما از راه حقیقت منحرف شوید، و دچار لغزشى بزرگ بگردید.

ب – جهت ارضای غریزه‌ی جنسی از راه طبیعی، یعنی هم بستری زن و مرد، دو راه بیشتر وجود ندارد که عبارتند از «ازدواج» و یا «زنا». و البته اسلام می‌فرماید که ضرورتی ندارد ازدواج بین زن و مرد حتماً دائمی باشد که یا با مرگ از هم جدا شوند و یا با طلاق، بلکه می‌توانند تاریخ جدایی را از قبل توافق کنند که به آن «ازدواج موقت» اطلاق می‌گردد.

«ازدواج و زنا» و تفاوت این دو، اختصاصی به اسلام ندارد. در میان تمامی ادیان، مکاتب، اقوام و حتی قبیله‌های عصر حجری گذشته یا حال، فرق است میان ازدواج با زنا. حتی در جوامعی که به ادعای روشنفکری حتی زنای با محارم را ترویج کرده و یا همجنس‌بازی یا همخوابی با حیوانات را به صورت اصول قانونی جایز می‌نمایند (دقت شود به مهم‌ترین دغدغه و اقدامات اوباما در چهار سال گذشته)، نیز فرق است بین ازدواج با زنا.

ازدواج، یک امر فردی و مسئله‌ی شخصی نیست. بلکه کاملاً یکی از زیربنایی‌ترین و مؤثرترین شکل‌های روابط و ساختار اجتماعی است، تا جایی که «خانواده» را اولین کانون اجتماعی بر می‌شمرند.

ازدواج حقوق متفاوتی را در عرصه‌های روابط، ساختار، هویت و اقتصاد بر شخص و جامعه مترتب می‌نماید. و اسلام عزیز هیچ راهی را برای ارضای غریزه و شهوت جنسی زن و مرد، به غیر از ازدواج، مجاز و معقول نمی‌‌شمرد.

حال اگر کسی بگوید، من نمی‌توانم ازدواج دائم یا موقت کنم و شرایطش را ندارم، هیچ دلیلی نمی‌شود که «زنا» جایز شمرده شود. چنان چه اگر کسی نتواند کسبی داشته باشد، سرقت برایش جایز نمی‌گردد و اگر کسی نتوانست بر رقیب فایق آید، قتل برایش جایز نمی‌گردد و اگر کسی نتوانست با درایت و صداقت پیش رود، فتنه و توطئه (شخصی یا اجتماعی) برایش مجاز نمی‌شود.

هیچ‌گاه «بستن راه‌های درست» بر روی خود، دلیلی برای جواز عبور از راه خلاف نمی‌باشد. بلکه او نیز باید مثل میلیاردها انسان دیگر که سعی می‌کنند، مشکلات خود را بر طرف کنند، باید با توکل، دعا، تلاش، سعی و استقامت، مشکلاتش را برطرف نماید. و دقت داشته باشد که:

«... وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً ...» (الطلاق، 2) - ... و كسى كه از خدا بترسد (تقوا پیشه کند)، خدا برایش راه نجاتى از گرفتاری‌ها قرار مى‏دهد ... .

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 15 اسفند 1392 :: نویسنده : راه خدا

...شبهات حجاب...

چرا فقط به زنان گفته می‌شود که رعایت حجاب کرده ‌و آرایش نکنند و به مردان گفته نمی‌شود که نگاه نکنند؟!

اول از همه دقت شود که احکام الهی، گفته‌ی افراد و اشخاص نیست که بگوییم: چرا به من گفتی و به او نگفتی یا بالعکس. دوم آن که دقت شود: احکام الهی همه بر اساس علم و حکمت الهی و  مشیّت اوست، نه بر اساس میل‌ها و نفس‌های مردمان که جا داشته باشد برخی حسادت کنند، برخی رقابت کنند، برخی حرص بخورند و یا ... . و سوم آن که بدانیم فواید احکام الهی ابتدا به خود شخص و سپس به دیگران یا جامعه بر می‌گردد و منفعت حجاب زن نیز قبل از هر کس به خودش می‌رسد و سپس به جامعه. خداوند می‌خواهد ودیعه‌اش به زن و زیبایی و جاذبه‌ی او، عام المنفعه نباشد. او به یک کالایی برای لذت رایگان همگانی مبدل نگردد و مرد صرفاً به چشم شهوت و غریزه‌ی حیوانی به زن نگاه نکند و به خاطر حرص بهره‌وری و لذت‌جویی‌اش، او را مورد آزار و اذیب قرار ندهد. لذا فرمود رعایت این پوشش برای خوب شناخته شدن از یک سو و مصونیت از اذیب و آزار از سوی دیگر لازم است (ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْن‏ - الأحزاب، 59)

اما، پوشش، تستر یا آن چه امروز نامش را حجاب گذاشته‌ایم، بر همگان واجب است و نه فقط بر دختران و زنان. هر چند که حدودش فرق دارد و آن هم بی حکمت نیست و منطبق با خلقت و فطرت بشری است. لذا همان‌طور که عدم رعایت و شکستن این حدود بر زنان حرام است، بر مردان نیز حرام است. به عنوان مثال این مد امروزی برای آقایان، که شلوار فاق کوتاه می‌پوشند و تا کسی رد می‌شود حتماً به بهانه‌ای خم می‌شوند تا عورتشان پیدا شود [و چقدر هم زننده است]، کاملاً حرام است. همین طور است اگر لباسی بپوشد که می‌داند بدن‌نما و محرک عموم است و با آن در مجامع و میان نامحرمان حضور یابد.

قاعده‌ی و قانون «نگاه کردن» نیز همین‌طور است. هم بر مردان حرام است که به نامحرم نگاه لذت جویانه (شهوانی) بیاندازند و هم بر زنان حرام است که به مردان نامحرم چنین نگاهی بیاندازند، خواه دو طرف پوشش را رعایت کرده باشند و یا نکرده باشند. لذا هم راجع به مردان فرمود: «قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ یحَْفَظُواْ فُرُوجَهُمْ ... – به مردان مؤمن بگو دیدگان خویش را از نگاه به زنان (نامحرم) باز گیرند و فرج‌هاى خویش را نگهدارند (زنا نکنند)»، هم راجع به زنان فرمود: «وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَرِهِنَّ وَ یحَْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا ... - و به زنان با ایمان بگو چشم از نگاه به مردان اجنبى فرو بندند و فرجهاى خویش را حفظ كنند و زینت خویش را جز آنچه آشكار است آشكار نسازند ...(النور، 30 و 31)

پس، بر مرد و زن واجب است که اولاً بدن خود را در مقابل نامحرمان به نمایش نگذارند و ثانیاً چشم خود را از نگاه شهوانی به نامحرم بازگیرند. منتهی جاذبه‌ی زنانه به مراتب بیشتر است. خداوند جمیل و لطیف، تجلی جمال و لطافت ویژه‌ای به زن نموده که بالتبع جاذبه‌ی ویژه‌ای دارد. لذا حدود پوشش‌اش متفاوت است. پس هیچ منطقی ندارد که مرد بگوید: من هر طور که خواستم جلوه می‌کنم و زن چشم پپوشد! و زن بگوید: من هر طور خواستم جلوه می‌کنم و مرد چشم بسته و نگاه نکند. بلکه تحقق این سلامت جسمی، روحی، اخلاقی، مادی، معنوی، شخصی و اجتماعی و ممانعت از مضرات هنجار شکنی، مستلزم رعایت همه جانبه است. یعنی هم زن و مرد پوشش تکلیف شده را رعایت کنند و هم هر دو از نگاه آلوده به نامحرم پرهیز نموده و خود را از ورود به عرصه‌ی گناه بازدارند.







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 23 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

اللهم عجل لولیک الفرج

مدیر وبلاگ : راه خدا
مطالب اخیر
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
ایا از مطالب درج شده رضایت دارید؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

محمد حسن زاده نبی جان





کمک به سازمان خیریه محک

مشاهده و دریافت کد

مهدویت امام زمان (عج)